تبليغاتX

آخرین عشق من
آخرین عشق من

خدا حافظ  همین حالا

 

نوشته شده در چهارشنبه نهم دی 1388ساعت توسط سیما| |

  
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت توسط سیما| |

ولنتاین


ولنتاين كشيشي بود كه يك روز در دنيا رو به اسم خود ثبت كرد . روز ولنتاین مصادف با 25 بهمن ماه ( 14 فوریه ) است که روز عشق و محبت نامیده شده و در این روز دخترها و پسرها به همدیگر هدیه میدهند تا عشق و علاقه خود را به یکدیگر بهرنحوی ابراز کنند…

 این هدایا فقط بین جوانها رد و بدل نمیشود بلکه در سرتاسر دنیا، انسانها این هدایا را به کسانی که دوستشان دارند، اعضای فامیل و … هدیه میدهند تا محبت خود را نسبت به آنها ابراز کنند،
روایات زیادی در باره ولنتاین وجود دارد که یکی از انها به قرن سوم میلادی در روم مربوط میشه! در آن زمان کلودیوس دوم امپراطور روم بود، او به این نتیجه رسیده بود که مردانی که ازدواج نکرده اند بهتر از مردان متاهل در جنگاوری میکنند و در حقیقت افرادی که خانواده ندارند سربازان بهتری هستند، به همین دلیل او ازدواج را در تمام امپراطوری روم برای مردان جوان ممنوع کرد.. و آنها كه نامزد كرده اند، فوراً نامزدي خود را به هم زده و نامزد خود را ترك كنند. در این دوران کشیشی به نام سنت ولنتاین پی به بی عدالتی کلودیوس برده و برای مبارزه با او در خفا و به طور پنهانی در کلیسا برای عاشقان جوان مراسم ازدواج را اجرا می کرد... گفته میشود که وقتی امپراطور پی به این عمل ولنتاین برد دستور داد تا او را به قتل برسانند...
به روایتی دیگر ولنتاین اولین کسی بوده که پیام ولنتاین ( Valentine Greetings) را فرستاده است... این پیام زمانی فرستاده شده که او در زندان به سر میبرده و احتمالا او عاشق دختر زندانبان خود که در زمان اسارت قبل از کشته شدنش به او سر می زده شده بود... جالب است بدانید که این دختر بنا به روایات متعدد کور نیز بوده است... . عشق اون براي اون دختر و ايمان و اعتقاد قوي اون باعث شد بتونه قبل از مرگش  به طور معجزه آسايي نابينايي دختر رو شفا بده . عشق به وجود آمده ميان اين دو، داستان ديگري شد و ولنتاين قبل از مرگش غزل خداحافظي رو براي اون دخترخواند. يك نوشته با امضاي خود به دختر زندان بان داد با اين عنوان: «تقديم با عشق از طرف ولنتاين تو!» و اكنون بعد از گذشت سال هاي بسيار، مردم روز ۱۴ فوريه سال ۲۶۹ پس از ميلاد را به ياد او جشن مي گيرند.جشن روز ولنتاين كه به عنوان هاي مختلف چون: روز عشق، روز دوست داشتن و روز نامزدها مطرح مي شود مردم بسياري را جذب خود كرد و اكنون در نيمه سرد بهمن ماه بسياري با نگاه يك جشن بين المللي ولنتاين را جشن مي گيرند . عبارتی که امروزه نیز در میان مردم جهان مصطلح است... شاید دلیل اینکه امروزه این همه پیامهای عاشقانه در سرتاسر دنیا در روز ولنتاین ارسال میشود، ادامه دادن همان سنت دیرینه ولنتاین زندانی باشد...
به هر حال روایات درباره ولنتاین بسیار زیاد و متعدد است و حقیقت درباره روز ولنتاین در هاله ای از ابهام قرار داره ... ولی در همه روایات بر زیبایی و زیبارویی، بی باکی، و از همه مهمتر چهره رمانتیک و غریب سنت ولنتاین تاکید شده است.... تعجبی ندارد اگر در قرون وسطی ولنتاین یکی از محبوبترین قدیسه ها بین مردم انگلستان و فرانسه بوده باشد.
راستی خوش به حال ولنتاین ، نه ؟؟؟؟!!
خوب دوستای گلم امیدوارم از این موضوع خوشتون اومده باشه
و من این روز رو به همتون پیشاپیش تبریک میگم.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت توسط سیما| |

 

 

خدا حافظ زندگی

 

نوشته شده در یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت توسط سیما| |

                  
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت توسط سیما| |

         TinyPic image
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت توسط سیما| |

معناي زنده بودن من با تو بودن است

       نزديك، دور

        سير، گرسنه

   رها، اسير،

                دلتنگ، شاد

آن لحظه اي كه بي تو سر آيد مرامباد!

             مفهوم مرگ من،

             در راه سر افرازي تو، در كنارتو،

مفهوم زندگي است

           معناي عشق نيز

   در سرنوشت من!

                       با تو، هميشه با تو،

                                  براي تو...

نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت توسط سیما| |

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت توسط سیما| |

مي توان رفت در ان ستاره هاي چشم او

مي توان نيست شد هيچ نديد، جز دو نقطه سياه

مي توان خود را ديد، لحظه اي غربت خود را حس كرد

و در آن مرز غريبانه چه شيرين جان داد

از غم عشق چه مي بايد كرد، من نمي دانم هيچ

تو بگو، تشنه ام تشنه ترين تشنه ها

از عطش مي سوزم، تو بگو من نمي دانم هيچ

از غم عشق چه مي بايد كرد.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت توسط سیما| |

اگر عاشق کشی رسم ومرام خوبرویان است

بکش مارا که دائم عید قربان است

 

دلم برات تنگ شده گلم

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت توسط سیما| |

مي توان رفت در ان ستاره هاي چشم او

مي توان نيست شد هيچ نديد، جز دو نقطه سياه

مي توان خود را ديد، لحظه اي غربت خود را حس كرد

و در آن مرز غريبانه چه شيرين جان داد

از غم عشق چه مي بايد كرد، من نمي دانم هيچ

تو بگو، تشنه ام تشنه ترين تشنه ها

از عطش مي سوزم، تو بگو من نمي دانم هيچ

از غم عشق چه مي بايد كرد

 

                                                                         منبع دریا

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت توسط سیما| |

از پشت پنجره اي غبار گرفته نگاهم به كوچه است. نگاهم به رهگذر خسته اي است كه از درون گلِ ولاي كوچه مي گذرد.درخت پير برگ هايش را به نشانه خدا حافظي و بدرقه سايه اي تنها تكان مي دهد و دست نوازشش را بر سر كوچه مي كشد. ابري تنها تر از كوچه اشكهايش را بر سر درختان مي ريزد.تن خسته سنگفرشهاي كوچه كمي جان مي گيرند و گنجشك ها از ته دل مي خندند، اما هنوز هم، غبار ابرچشمان پنجره باقياست. پنجره چشمهايش را مي گشايد، اما هنوز هم كوچه تنهاست و درخت پير تنها تراز همه وپنجره تنها تر از درخت...

 

                           ((به خدا دوستت دارم))

نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت توسط سیما| |

             
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

اگر خیال داری دوستم بداری همینک دوستم بدار

اکنون که زنده ام...

صبر نکن تا بمیرم...

بدان که آنوقت هرگز صدایت به گوشم نخواهد رسید

ومجبور می شوی حرف های نا گفته قلب ساده ات را در فراسوی یه مشت

خاکسترسرد پنهان کنی

پس اگرذره ای عشق من در دلت ماوا دارد

اگر دوستم داری بگذار زنده بمانم

دوستت دارم عزیزم

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

تا حالا

شده عاشق بشی؟

وقتی عاشق میشی چه

چه حالی داری؟هرکسی عاشقی

ولحظه های خودش رو یک جوری

میگذرونه!ولی من دیگه صبرو تحمل

ندارم،اصلاً من رو میبینی؟حساب میکنی؟

اگر یک روزشنیدی که صد نفر دوستت دارن

بدون که یک نفر واقعاً دوستت داره اگرهم روزی

شنیدی که ده نفر دوستت دارن باز هم بدون که یک

یک نفر واقعاً دوستت داره،اگرروزی هم شنیدی که

صد نفر دلشـون برات تنـگه بدون یک نفر از ته دل

دلش برات تنگه،اگه روزی شنیدی که ده نفردلشون

برات تنگه فقط یک نفر هست که واقغاً دلتــنگته

یک روزی هم میرسه که می شنوی نه کسی

دوستت داره نه کسی دلش برات تنگ شده

اون روز روزیـــــه کـــــه می فــهـمی

من دیـــــــــــــــــــــــــگـــــــــــــــه

روی زمیـــــــــــــن خــــــــــدا

نیستم و نفــس نمـــــــی کشم

آن رو ز مــــــــــــن

مردم.

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

نکردم من در این گناهی

فقط کردم به چشمانت نگاهی

اگر نگاهی شد گناهی

مجازاتم بکن هر طور که خواهی

در این دنیا من اورا می پرستم

هم اورا هم خدا را می پرستم

تمام مردمان یکتا پرستند

ولیکن من دوتا را می پرستم

نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

        
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

غریب وتنها بودم

                        وقتی که تو پیدا شدی

                                                            اسم تو هی پر می زنه رو لبهام

            

نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

نرو

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

شب را دوست دارم بخاطر تاريکی....

تاريکی را دوست دارم بخاطر تنهايی...

تنهايی را دوست دارم بخاطر فکر کردن ...

فکر کردن را دوست دارم بخاطر تو...

تو را دوست دارم بخاطر چشمانت...

چشمانت را دوست دارم

بخاطر قطرات اشکی که ميدانم بر سر مزارم خواهی ريخت

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

                       
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

چه سخته
آخر قصه تاریک و دل سپردن
دلی تا نیمه ترک را به باد سپردن
چه سخته ... چه سخته ...
 
چه سخته
دل به پرتوی تک ستاره سپردن
که اسیر تاریکیت میکنه
چه سخته ... چه سخته ...
 
چه سخته
هم ترانه ی تنهایی بودن و بی بهانه ماندن
بی بهانه نوشتن
چه سخته ... چه سخته ...
 
چه سخته
زیر عبور رگبار لحظه ها به خاطرات گذشته جون سپردن
گذشت زمان رو بیهوده شمردن
چه سخته ... چه سخته ...
 
چه سخته
دچار سکوت بودن در اوج تکرار شکست
دیدن و فقط دیدن با چشمی بارون زده
چه سخته ... چه سخته ...
 
چه سخته
چو خورشید ولی خموش
چشم انتظار تا کجا ؟ با چشمی خسته
چه سخته ... چه سخته ...
 
چه سخته
ترانه هام فریاد بی صدا شده
     گرفتار بی کسی
        بی هم ترانه شده
چه سخته ... چه سخته ...
حتی باورش هم سخته
چه سخته ... چه سخته ...
 
حالا
 من ماندم و آخر قصه که برام ورق زدی
 دلی که بهش رنگ سیاهی زدی
برای تو چه ساده
ساده
 
حالا
من همدم ترانه ها شدم
بهانه ترانه هام ، ترانه ها شده
بهانه ام ترانه هاست
نوشته شده در یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شدهمنو رها نمی کنه

شب که از راه می رسه غربتم باهاش میاد

توی کوچه های شب با صدای پاش میاد

من غم های کهنه ام را برمی دارم

که توی می خونه ها جا بزارم

می بینم یکی میاد از می خونه

زیر لب مستونه آواز می خونه

مستی ام درد منو دیگه دوا نمی کنه

غم با من زاده شده منو رها نمی کنه

                                                     

 

نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

     

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

             
              
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

          

گفتي كه به احترام دل باران باش، باران شدم و به روي گل باريدم گفتي كه ببوس روي نيلوفر را، از عشق تو گونه هاي او بوسيدم گفتي كه براي باغ دل پيچك باش ، بر ياسمن نگاه تو پيچيدم گفتي كه براي لحظه اي دريا شو، دريا شدم و تو را به ساحل ديدم گفتي كه بيا و لحظه اي مجنون باش ، مجنون شدم و ز دوريت ناليدم گفتي كه بيا و از وفايت بگذر ، از لهجه ي بي وفاييت رنجيدم گفتم كه بهانه ات برايم كافيست، معناي لطيف عشق را فهميدم

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

                   

                

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

                         
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت توسط سیما| |

دوست دارم از این دنیا برم و هرگز روز جدایی رو نبینم

این دنیا به درد عاشقا نمی خوره

زندگی تو این دنیا برای عاشقا 

انتظار 

صبر 

دوری

خستگی

تنهایی

نوشته شده در دوشنبه دوم مهر 1386ساعت توسط سیما| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ